سپهر
توضیحات
جاوید دانشجوی پزشکی که از دیدن مردگان هراس دارد، بهطور اتفاقی در یک مراسم ختم در گورستان با محیا، دختری که بعداً درمی یابد همکار او در بیمارستان است آشنا می شود و پس از مدتی از او خواستگاری می کند اما جواب رد می شنود. این در حالی است که شهره، دخترخاله جاوید که به او علاقهمند است، از شیراز به منزل جاوید آمده، اما جاوید به شهره می گوید که مایل به ازدواج با او نیست. جاوید پس از اصرار فراوان برای خواستگاری از محیا متوجه می شود پدر و مادر او غسال هستند و گاهی خودش هم در شستن مرده ها به والدینش کمک می کند. کَرَم، پسردایی و عاشق محیا که متوجه علاقه جاوید می شود، او را تهدید می کند. محیا به دلیل شغل خانواده اش و نیز تهدیدهای کرم، نمی خواهد جاوید دچار مشکل شود، پس شرط سختی را برای ازدواج می گذارد: این که جاوید باید هفت مرده را غسل دهد و ...










