سپهر
توضیحات
شنگول و منگول و حبۀ انگور به همراه مادرشان بُزبُزَکان، به دهکدۀ بُزابُزا رفته و در آنجا زندگی خوشی را آغاز میکنند.
حکیم باشی، که پسر عموی بزبزکان و یک حکیم حاذق است، با تعداد زیادی بز و بزغاله در دهکدۀ بزابزا زندگی میکند. او از بزبزکان میخواهد تا با بچههایش برای همیشه در این دهکده بماند. در این میان گُرگول، که همیشه به دنبال فرصتی برای شکار بزغالههاست از آمدنِ آنها به دهکده بسیار خوشحال میشود، اما وقتی ماجرای گرگ قبلی منطقۀ آنها را از زبان بزبزکان میشنود که چه بلایی به سرش آوردهاند و شاخهای بلند بزبزکان را میبیند حساب کار دستش میآید! بزبزکان و بزغالهها در کنار اهالی دهکده ماجراهای جالبی را دنبال میکنند.










